سلام ... سلامت مي كنم اي زيباترين واژه هستي بخش ... آيا ميبيني ؟ اندوه سلام هايم را ... ؟ آيا مي شنوي ؟ ناله هاي دوري از وطنم را ... ؟ مي دانم كه مي شنوي ... مي دانم كه مي بيني ... مي دانم كه تو قادري و هم توانا ... به اميد ديدن وطن اندوه خستگي را به دوش مي كشم ... به گفته او كه مي گويد : « مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك ... دو سه روزي قفسي ساخته اند از بدنم... به اميد ديدارت روز و شبم را پاسداري مي كنم ... اين قلب من شده جاي تو ... اين حس من شده از آن تو ... از آن تو اي زيباترين كه نفخه ات را جاي دادي در روح ناچيز من ... به تو بازمي گردم ... مي دانم كه باز مي گردم ولي اي كاش با سريلندي ... اي كاش ياري ام كني تا بيابم آنچه نايافتني بود ... صدايم را شنيدي و دردم را ديدي ... توفيقت را نثار من ناچيز نما ... ستايش از آن توست و عشق فقط براي تو ... عشق يعني تو ... معشوق يعني تو ... عاشق هم يعني تو ... نمي دونم از كي بگم ، خداي من مهربونم نمي دونم كجا بگم عزيز من ، همزبونم نمي دونم كه حرفامو از كي و از كجا بگم نمي دونم كه چي بگم ، فقط ميخوام بگم بگم من نمي خوام كه حرفامو داد بزنم توي هوا من نمي خوام كه عشقمو بدم به اين غريبه ها من نمي تونم كه بگم خداي من چه رنگيه من نمي تونم كه بگم خداي من مال كيه ... اينا همه فكر مي كنن خدا فقط مال اوناس نمي دونن خداي من اينجا توي اقاقي هاس نمي دونن كه آسمون خدا روهديه كردبه ما فقط مي گن خداجونم هر چي ميخوايم بده به ما حتي خداشونم خدا شده همين خيابون ا حتي وجودشون خدا ، رفته توي سياهي ها فكرميكنن كه زندگي همش توي خاك و رياست نمي دونن كه زندگي قد يه معدن طلاست خداجونم اين آدما غرق شدن تو اين هوا خداي من نمي دونن كه همه چيز مال شما فقط ميخوان اسم شما باشه روي زبونشون عمل ندارن خداجون حرف مي زنن تمامشون فكر مي كنن اگه بخوان زندگيشون رنگي ميشه نمي دونن اگه نخواين دلاشونم سيا ميشه خداجونم فقط ميگم شما خيلي مهربوني ن فقط ميدونم خداجون شما خيلي صبورين نمي دونم خداي من اينا به چي فكر كي كنن براي من سوال شده اينا چه كارا مي كنن ! تمام روزيشون شده گناه و كار ناروا ... جالب اينه فكر مي كنن ميرن به سوي ماسوا هر چي كه من فكر ميكنم به جايي كه نميرسم دوباره ميرم اولش نمي دونم از كي بگم ! از شما ممنونم خدا شنيدين حرفاي منو همين براي من بسه ، مي پرستمتون خدا ............ آن دم كه صدايش زدم و فقط صدايش زدم ... اما نه صدايي كه به صداها برسد ... صدايي كه از عمق وجودم بر آمد ... و... بر تابش مستقيمش نشست ... تابيد بر من و احيا كرد روح مرده ام را ... من تمام هستي ام را مديون او هستم ... مديون كه او مرا دربرداشت و من ... مديون خدايي هستم كه هستي بخش تمام هستي است ... تمام هستي ... پ.ن : وقتي از ته دل دنبالش بگردي حتما حتما حتما مياد ... شك نكن ...
وندرين ظلمت كه پوسيده ها رو به روشني اند و قامت رعناي حق رو به تاريكي ! بايد چون آفتاب سوخت ولي نور داد ! بايد چو دريا جاري باشي و در درون خودت ... و در تنهايي خودت بخروشي ........ پروردگارم پروردگارم پروردگارم از تو كمك ميخواهيم ... 
من به خود نامدم اينجا كه به خود باز روم ... هر كه آورد مرا باز برد در وطنم ...»![]()
![]()
![]()
![]()
اي كاش پر پروازم دهي ...
آنچه من از خداوند دانم بسيار است و
آنچه ندانم بيشتر است ...
آنچه با خلق گفتم در خورد عقل ايشان است ...
(شيخ ابوالحسن خرقاني)![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

